![]() |
![]() |
|
| عشق در لحظه اي پديد میآيد،دوست داشتن در امتداد زمان،اين اساسیترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است |
|
چون درختی در صمیم سرد و بی ابر زمستانی هر چه برگم بود و بارم بود هر چه از فربلوغ گرم تابستان و میراث بهارم بود هر چه یاد و یادگارم بود ریخته ست. چون درختی در زمستانم بی که پندارد بهاری بود و خواهد بود دیگر اکنون هیچ مرغ پیر یا کوری در چنین عریانی انبوهم آیا لانه خواهد بست ؟ دیگر آیا زخمه های هیچ پیرایش با امید روزهای سبز آینده خواهدم اینسو و آنسو خست ؟ چون درختی اندر اقصای زمستانم. ریخته دیری ست هر چه بودم یاد و بودم برگ. یاد با نرمک نسیمی چون نماز شعله ی بیمار لرزیدن برگ چون نان صخره ی کری نلرزیدن. یاد رنج از دست های منتظر بردن برگ از اشک و نگاه و ناله آزردن. ای بهار همچنان تا جاودان در راه! همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهای دگر بگذر. هرگز و هرگز بر بیابان غریب من منگر و منگر. سایه ی نمناک و سبزت هر چه از من دورتر, خوشتر. بیم دارم کز نسیم ساحر ابریشمین تو تکمه ی سبزی بروید باز, بر پیراهن خشک و کبود من. همچنان بگذر تا درود دردناک اندوهان ماند سرود من. اخوان ثالث
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 تیر1387ساعت 2:52 بعد از ظهر توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شايد آن روز كه سهراب نوشت :
تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت : هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست |
| پیوندهای روزانه |
|
Love & Hope THE WATER’S FOOTSTEPS صدای پای آب آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سهراب سپهری فروغ فرخزاد تصاویر فریدون مشیری زندگی نامه احمد شاملو Love اخوان ثالث |
|
RSS
|