![]() |
![]() |
|
| عشق در لحظه اي پديد میآيد،دوست داشتن در امتداد زمان،اين اساسیترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است |
|
دختر در كنار پنجره تنها نشست و گفت اي دختر بهار حسد ميبرم به تو عطر و گل و ترانه و سرمستي ترا با هر چه طالبي بخدا ميخرم ز تو بر شاخ نوجوان درختي شكوفهاي با ناز ميگشود دو چشمان بسته را ميشست كاكلي به لب آب نقره فام آن بالهاي نازك زيباي خسته را خورشيد خنده كرد و ز امواج خندهاش بر چهر روز روشني دلكشي دويد موجي سبك خزيد و نسيمي به گوش او رازي سرود و موج بزمي از و رميد خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار ديگر شكوفه كرده درختي كه كاشتم دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار اي بس بهارها كه بهاري نداشتم خورشيد تشنه كام در آن سوي آسمان گوئي ميان مجمري از خون نشسته بود ميرفت روز و خيره در انديشهاي غريب دختر كنار پنجره محزون نشسته بود فروغ فرّخزاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 6:20 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شايد آن روز كه سهراب نوشت :
تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت : هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست |
| پیوندهای روزانه |
|
Love & Hope THE WATER’S FOOTSTEPS صدای پای آب آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سهراب سپهری فروغ فرخزاد تصاویر فریدون مشیری زندگی نامه احمد شاملو Love اخوان ثالث |
|
RSS
|