![]() |
![]() |
|
| عشق در لحظه اي پديد میآيد،دوست داشتن در امتداد زمان،اين اساسیترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است |
|
پشت هيچستانم. پشت هيچستان جايي است. پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدهايي است كه خبر مي آرند، از گل واشده دور ترين بوته خاك. روي شن ها هم، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح به سر تپه معراج شقايق رفتند. پشت هيچستان، چتر خواهش باز است: تا نسيم عطشي در بن برگي بدود، زنگ باران به صدا مي آيد. آدم اينجا تنهاست و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است. *** به سراغ من اگر مي آييد، نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بر دارد چيني نازك تنهايي من. سهراب سپهری
دوستان عزیز ممنون از نظرات همگی . فعلاْ این آخرین پست وبلاگمِ . اگه خدا بخواد بعد امتحانات بازم میام . یعنی حدود ۱ ماه دیگه دوباره آپ می کنم . منتظر نظرات گرمتون هستم با تشکر مدیریت وبلاگ : الهام |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 دی1385ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
ماه بالاي سر آبادي است، اهل آبادي در خواب . روي اين مهتابي، خشت غربت را مي بويم. باغ همسايه چراغش روشن . من چراغم خاموش. ماه تابيده به بشقاب خيار، به لب كوزه آب. *** غوك ها مي خوانند . مرغ حق هم گاهي . كوه نزديك من است : پشت افراها، سنجدها . و بيابان پيداست . سنگ ها پيدا نيست ، گلچه ها پيدا نيست . سايه هايي از دور، مثل تنهايي آب، مثل آواز خدا پيداست . *** نيمه شب بايد باشد . دب اكبر آن است : دو وجب بالا تر از بام . آسمان آبي نيست ، روز آبي بود . ياد من باشد فردا، بروم باغ حسن گوجه و قيسي بخرم . ياد من باشد فردان لب سلخ. طرحي ازبزها بردارم طرحي از جاروها ، سايه هاشان درآب ، ياد من باشد، هرچه پروانه كه مي افتد در آب، زود از آب درآرم . ياد من باشد كاري نكنم . كه به قانون زمين برخورد . ياد من باشد فردا لب جوي ، حوله ام را هم با چوبه بشويم ياد من باشد تنها هستم . *** ماه بالاي سَر تنهايي است سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 دی1385ساعت 6:38 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
طبق یک سرگرمی وبلاگی جناب آقای حبیبی ناصر من رو هم وارد این بازی کردند . قبل از اینکه این بازی رو ادامه بدم یک توضیح کوچولو در مورد بازی بدم بد نیست . طیق این بازی هر
کسی 5 نکته از چيزهايی که احتمالا خوانندگان وبلاگش در مورد شخصيت او نمی دونند می نويسه و در
آخرش هم 5 نفر را معرفی می کنه. اون 5 نفر هم به همين ترتيب و همين جوری ادامه پيدا می کنه.
خوب حالا من باید این بازی رو ادامه بدم ، پس شروع می کنم : 1- من عاشق کامپیوتر و ور رفتن با کامپیوترم . طوری که اصلاً از پشت کامپیوتر نشستن برای چند
ساعت متوالی خسته نمی شم . 2- عاشق شعرهای سهراب و فروغ هستم . ( حتماً از وبلاگم اینو فهمیدین 3- از آبگوشت اصلاً خوشم نمی یاد . 4- یک بار به لطف خدا از خطر جستم : 4 ساله بودم که از روی نرده ی پله های طبقه دوم خونمون
افتادم پایین ولی هیچ اتفاقی برام نیفتاد . 5- حدوداً یک ماه پیش ماشین بابا رو گرفتم رفتم بیرون تا خواهرم رو که از دانشگاه میومد بیارم
خونه . در حال دور زدن بودم که یهویی چرخ جولوی ماشین افتاد توی جوی آب . منم به بابا
نگفتم تا اینکه چند روزه پیش یکی از اونایی که کمکم کرده بود واسه درآوردن ماشین به بابا
گفته بود و بعدش ....................
خوب اینم از پنج نفری که قرار بود من معرفی کنم :
شبهای دلگیر اما پر ستاره عشق شیشه ای من شاخه گلی برای تو ...
مطالب زیبا و خواندنی .•*..*•. جشن بارون.•*..*•.
دوستای خوبی که بالا شما رو معرفی کردم ، اگر قبلاً توی این بازی اومدین خبر بدین که یک نفر دیگه رو
معرفی کنم .
ممنون از همتون . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 دی1385ساعت 6:45 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
صداي كن مرا صداي تو خوب است صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد. *** در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنها ترم. بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است و تنهايي من شبيخون حجم ترا پيش بيني نمي كرد. و خاصيت عشق اين است. كسي نيست، بيا زندگي را بدزديم، آن وقت ميان دو ديدار قسمت كنيم بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم بيا زودتر چيزها را ببينيم ببين، عقربكهاي فواره در صفحه ساعت حوض زمان را به گردي بدل مي كنند بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را. *** مرا گرم كن (و يك بار هم در بيابان كاشان هوا ابر شد و باران تندي گرفت و سردم شد، آن وقت در پشت يك سنگ، اجاق شقايق مرا گرم كرد. ) *** در اين كوچه هايي كه تاريك هستند من از حاصل ضرب ترديد و كبريت مي ترسم. من از سطح سيماني قرن مي ترسم. بيا تا نترسيم از شهرهايي كه خاك سياشان چراگاه جرثقيل است. مرا باز كن مثل يك در به روي هبوط گلابي دراين عصر معراج پولاد. مرا خواب كن زير يك شاخه دور از شب اصطحكاك فلزات. اگر كاشف معدن صبح آمد، صدا كن مرا. و من، در طلوع گل ياسي از پشت انگشت هاي تو، بيدار خواهم شد. و آن وقت حكايت كن از بمب هايي كه من خواب بودم، و افتاد. حكايت كن از گونه هايي كه من خواب بودم، و تر شد. بگو چند مرغابي از روي دريا پريدند. در آن گير و داري كه چرخ زره پوش از روي رؤياي كودك گذر داشت قناري نخ آواز خود را به پاي چه احساس آسايشي بست. بگو در بنادر چه اجناس معصومي از راه وارد شد. چه علمي به موسيقي مثبت بوي باروت پي برد. چه ادراكي از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراويد. و آن وقت من، مثل ايماني از تابش « استوا » گرم، ترا در سر آغاز يك باغ خواهم نشانيد سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 6 دی1385ساعت 6:47 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
طفلي غنوده در بر من بيمار با گونههاي سُرخ تب آلوده با گيسوان درهم آشفته تا نيمه شب ز درد نياسوده هر دم ميان پنجهي من لرزد انگشتهاي لاغر و تبدارش من ناله ميكنم كه خداوندا جانم بگير و كم بده آزارش گاهي ميان وحشت تنهائي پرسم ز خود كه چيست سرانجامش اشكم به روي گونه فرو غلتد چون بشنوم ز نالهي خود نامش اي اختران كه غرق تماشائيد اين كودك من است كه بيمار است شب تا سحر نخفتم و ميبينيد اين ديده من است كه بيدار است يادم آيد كه بوسه طلب ميكرد با خندههاي دلكش مستانه يا مينشست با نگهي بي تاب در انتظار خوردن صبحانه گاهي به گوش من رسد آوايش « ماما » دلم از فرط تعب سوزد بينم درون بستر مغشوشي طفلي ميان آتش تب سوزد شب خامش است در بر من نالد او خسته جان ز شدت بيماري بر اضطراب و وحشت من خندد تك ضربههاي ساعت ديواري فروغ فرّخزاد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 دی1385ساعت 7:46 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شايد آن روز كه سهراب نوشت :
تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت : هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست |
| پیوندهای روزانه |
|
Love & Hope THE WATER’S FOOTSTEPS صدای پای آب آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سهراب سپهری فروغ فرخزاد تصاویر فریدون مشیری زندگی نامه احمد شاملو Love اخوان ثالث |
|
RSS
|