![]() |
![]() |
|
| عشق در لحظه اي پديد میآيد،دوست داشتن در امتداد زمان،اين اساسیترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 11:51 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
روزي خواهد آمد ، گل ياسي به گدا خواهم داد . One day will come and to a mendicant I will endow a jasmine سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 اردیبهشت1385ساعت 12:12 بعد از ظهر توسط الهام |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 اردیبهشت1385ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
جهان آلوده ي خواب است فرو بسته است وحشت در به روي هر تپش ‚ هر بانگ چنان كه من به روي خويش در اين خلوت كه نقش دلپذيرش نيست و ديوارش فرو ميخواندم در گوش ميان اين همه انگار چه پنهان رنگ ها دارد فريب زيست شب از وحشت گرانبار است جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بيدار چه ديگر طرح مي ريزد فريب زيست در اين خلوت كه حيرت نقش ديوار است ؟ سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 اردیبهشت1385ساعت 9:18 بعد از ظهر توسط الهام |
|
|
زندگي خالي نيست ، مهرباني هست ، سيب هست ، ايمان هست . Life is not empty, There is kindness, there is apple and there is faith |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 19 اردیبهشت1385ساعت 11:32 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
من سالهاست بين شما با همين زبان فرياد ميكنم اين گونه يكدگر را در خون ميافكنيد پرهاي يكدگر را اين گونه مشكنيد It is a long time that I appeal you In your own tongue do not shed each others' blood do not break each others' wings فريدون مشيري |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط الهام |
|
|
مردمان گر يكدگر را ميدرند گرگهاشان رهنما و رهبرند اين كه انسان هست اينسان دردمند If people devour each other گرگها فرمانروايي ميكنند their inner wolves are their leaders Since wolves have taken the leadership Man lives in this horrible condition فريدون مشيري |
|
+ نوشته شده در
شنبه 16 اردیبهشت1385ساعت 12:39 بعد از ظهر توسط الهام |
|
|
تو همواره و در تمام حالات به استقبال من آمدهاي ولي من هنوز جرأت روبرو شدن با تو را ندارم از خود شرم دارم از اين كه هنوز پاك و خالص نشدهام آن نشدهام كه تو ميخواهي ولي در كارم ، مرا آماده كن .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 اردیبهشت1385ساعت 6:52 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 7:12 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
ميخواهي با حقيقتي بزرگ آشنا شوي؟ زماني كه كسي را بسيار دوست داري دندانهايت را به هم ميفشاري و ميگويي : « دلم ميخواهد بكشمت » خدا نيز به همين دليل تو را ميكشد او آنقدر دوستت دارد ، كه نگو . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 6:53 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
من حقيقت را ميجويم طالب حقيقتم و عاشق چشمهاي حقيقت جو . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 اردیبهشت1385ساعت 6:24 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
من از نهايت شب حرف ميزنم من از نهايت تاريكي و از نهايت شب حرف ميزنم اگر به خانهي من آمدي براي من اي مهربان چراغ بيار و يك دريچه كه از آن به ازدحام كوچهي خوشبخت بنگرم فروغ فرّخ زاد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت 7:13 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 7:17 قبل از ظهر توسط الهام |
|
دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان ميروم و انگشتانم را
بر پوست كشيدهي شب ميكشم چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است . فروغ فرّخ زاد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت 6:25 قبل از ظهر توسط الهام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
شايد آن روز كه سهراب نوشت :
تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت : هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي اجبارست |
| پیوندهای روزانه |
|
Love & Hope THE WATER’S FOOTSTEPS صدای پای آب آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
سهراب سپهری فروغ فرخزاد تصاویر فریدون مشیری زندگی نامه احمد شاملو Love اخوان ثالث |
|
RSS
|